دانلودرمان عشق اجازه نمی گیرد نوشته سهیلا کاربر انجمن نودهشتیا


دانلودرمان عشق اجازه نمی گیرد نوشته سهیلا کاربر انجمن نودهشتیا برای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

ه دختریه به اسم نفس،جسور،لجباز،مغرور،شیطون وبلا...ماجرا از اونجایی شروع میشه که نفس مشغول به کار تو شرکتی میشه که رئیس اون شرکت یه پسریه که خصوصیات اخلاقیش مثل نفسه!!!!چه شود؟؟؟....

مقدمه
چه زیباست کسی را دوست داشتن
با او عشق را ساختن
چه زیباست برای کسی سرودن
او را بعد از خدا ستودن
او را در قصه ها شاه کردن
او را در دل خویش جا کردن
چه زیباست با عشق زندگی را ساختن
عشق را یافتن و تا ابد با او ماندن...

 

 

لینک اصلی رمان

ادامه مطلب

دانلودرمان عطرریحان نوشته  zed-a کاربر انجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه :
داستان دختری که وضع مالی خوبی نداره درگیر پیدا کردن کاره.
توی یه تالاری استخدام میشه و با یکی از پسرا که اونم اونجا کار میکنه......

 

 

لینک اصلی رمان

ادامه مطلب


دانلودرمان رمان قلبم میگه نوشته f@rnoosh76 کاربر انجمن نودهشتیابرای موبایل

کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد


نگاه به قلب کوچکم نکن که درسینه نهفته است،


قلب من در عین کوچکی بسیار بزرگ است،حرفهای زیادی را برای گفتن دارد،


شادی هایم،غمهایم،غصه هایم همه و همه در همین قلب کوچک جای گرفته،


همین قلب کوچکی که من درسینه دارم که به اقامتگاه همیشگی تو تبدیل شده.


به قلبهای حقیری که دنبال <<عشق>> میگردند بگویید:


((عشق حس بزرگیست، اگر بخواهد در خانه تنگ دلشان جا میگیرد))


مقدمه:
هممون میدونیم همه ی ادمای روی زمین قلب دارن"
میدونستید قلبا باهم حرف میزنن؟؟"
حتی خوشحال میشن؟؟ناراحت میشن؟؟حتی اگه تنها باشن مهمون هم دعوت میکنن؟؟
این وسطه ممکنه مهمونای نا خونده هم واسه قلبا بیاد....
مهموناییکه شاید هیچ وقت فکرشو نمیکنید.مهمونایی که میرن میشینن اون ته ته های قلبت و هیچ جوره نمیشه بیرونشون کرد!
هر قلبی واسه خودش یه حرفی داره؛یه کلامی؛یه چیزی واسه گفتن داره..حالا اگه این قلب تنها باشه و هیچ مهمونی نداشته باشه ..اینجا این تویی که باید بشینی و بهش گوش بدی..اره..درسته ..بشین به حرفش گوش بده چرا غمگینه؟؟چراخوشحاله؟؟...این همون ندای قلبته!...چیزی که قلبت از تو میخواد و تو بایدفقط و فقط بشینی بهش گوش کنی و بعد فکرکنی..بعدم تصمیم بگیری!
پس یادت نره!
ببین اول صداش از کجا بلند میشه وبه نواخته شدنش گوش بده در اخربه اون چیزی که میگه عمل کن و ببین قلبت چی میگه.........**

*قلبم میگه*

 

 

لینک اصلی رمان

دانلودرمان همسایه مغرور من نوشته Melika1998 کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه : درباره ی دختری 17 سالس که تو یه ساختمون 5 طبقه با مادرش در طبقه پنجم زندگی می کنن.یه پسری هم طبقه اول زندگی میکه که تا به حال ندیدتش که سر یه موضوع میشه که...
دختری از جنس باد...نرم و لطیف....مانند نسیمی لذت بخش که دل هر کسی رو میبره.....پسری از جنس سنگ.....سخت و غیر قابل نفوذ....ولی او نمی تونه جلوی این دختر دووم بیاره....دل و ایمونشو از بین میبره......ولی انقدر سرد و مغروره مه حتی به روی خودش هم نمیاره............و این براش مشکل بزرگی و به وجود میاره.....دختری با زیبایی خیره کننده .......به پاکی و زلالی اب......ولی دختر شیطون و شاد ما عاشق نمی شه و این کار پسر مغرور و سخت میکنه......اون سخت عاشق میشه....خیلی سخت......و حالا معلوم نیست که عشق چه کسی رو به قلب پاکش هدیه خواهد کرد.....؟

مقدمه:

عمر من
تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پای
تا دشت بادها
هان ای عقاب عشق ازادن قله های مه الود دور دستها
پرواز کن
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من...

 

دانلودرمان  بچه های شیطون + یه دخی دیوونه نوشته sahar-v-z کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه:
در مورد دختر به نام اتریسا زاهدی که برای پرستاری از 5 تا بچه شیطون به خونشون میره و وقتی میره اونجا این بچه ها از اونجایی که از تمام پرستار ها متفرن شیطنتایی میکنن که باعث میشه آتریسا پشیمون بشه ولی از اونجایی که به خودش قول داده که اینارو ادم کنه اونجا میمونه و اونم واسه بچه ها نقشه میکشه و ...


مقدمه

من یه دختر دیوونم!دیوونه بودمو دیوونه هم میمونم!این خصلت منه!میخوای بساز نمیخوای هم مشکل خودته!
درسته که من دیوونم اما دیوونگیم برای خودمه .سعی میکنم زیاد کسی رو عصبی نکنم اما خب این دست من نیست .میخوای بساز نمیخوای هم مشکل خودته!
هر کی اذیتم کنه دیوونگیم رو نشونش میدم پس بهتره که با دم شیر بازی نکنی!درسته که من دیوونم اما از تو عاقل ترم .
من عاشق دیوونه شدن و دیوونه کردنم!این خصلتمه فراموش نکن!
ظاهرم با باطنم فرق داره .پس امکان داره گول ظاهرم رو بخوری.اون دیگه بستگی به عقلت داره!
من همینم.عوض نمیشم.به خودم افتخار میکنم .به خودم نمینازم .ساده ام اما شیک!حواست باشه گول سادگیم رو نخوری!
من مثل یه روباهم فریب میدم اما فریب نمیخورم.گفتم که درجریان باشی!
میخوای زندگی من رو بدونی دیوونه میشی مثل خودم!پس بهتره با دیوونه بازی هام کنار بیای!
من یه دخــــــــــــــــتر دیوونم!

 



لینک اصلی رمان

دانلودرمان سایه مرگ نوشته  mojtaba_rd کاربر انجمن نودهشتیا برای موبایل/کامپیوتر

آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه ی داستان:
شخصیت اصلی داستان دختری به نام هستی است که دیوانه وار عاشق تحصیل و کار کردن در خارج از کشور است. وی پس از گرفتن کارشناسی تمام سعی خود را برای پذیرش در دانشگاه های خارج از کشور می کند و در نهایت موفق به اخذ پذیرش در دانشگاه کانادا می شود. اما خانواده ی او با تنها فرستادن تنها دخترشان به خارج کشور مخالفت می کنند و هستی مجبور به پذیرش شرایط خانواده ی خود که ازدواج با پسری بود که در کانادا سکونت داشت می شود و راهی کشور کانادا می شود و ماجراهای هیجان انگیز بسیاری در این مسیر برایش پیش می آید.

 

لینک اصلی رمان

دانلود رمان بگو که رویا نیست نوشته redmoon333 کاربر انجمن نودهشتیا برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه رمان :
فروزنده دختر جوانی است که سال آخر دبیرستان است ، تابحال دوست پسری نداشته و کمی برایش ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف سخت است ،

با اینحال به طور اتفاقی با برادر دوستش، ژوبین آشنا می شود و این دوستی تاثیر زیادی روش میذاره روزها می گذرد و ارتباط فروزنده و ژوبین بیشتر می شود و فروزنده به

ژوبین دل می بندد ، او روز تولد ژوبین را از طریق ناژین متوجه می شود و سعی می کند روز تولد او را غافلگیر کند ولی آن روز ژوبین را همراه دختر دیگری می بیند و دلش می شکند...

 

 

لینک اصلی رمان

دانلودرمان شرط می بندی نوشته ...zahra...+شبح عشق کاربران انجمن نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خــــلــــاصـــــه : زندگی یه جوریایی خسته کننده میشه . یعنی برای دختر داستان ما که اینطوره ... یه زندگی آروم و بی دردسر بدون هیچ هیجانی اما یه سفر ... آره یه سفر که به نظر شیدا کذایی و از نظر دوستش هیجان انگیزه زندگی هر دوشون رو تغییر میده .
اونطرف داستان پسری وجود داره که با یه حقیقت رو به رو میشه اما نمیخواد باورش کنه ... باورش سخت بوده که یه روز یه دختر رو بیشتر از خودش دوست داشته و از همون موقع که میفهمه، متنفر میشه ... از مهمونی که میاد متنفر میشه

 

مقدمه :

-من که میدونم میبرم


- نخیرم من میبرم، اصلا شرط می بندی ؟


- باشه شرط می بندیم


- ببندیم؟!

- ببندیم!

شرط بستیم .

من گل تو پوچ

من پوچ تو گل


مهم نیست ...

ما شرط بستیم که از عشق زیادی کی میبره ؟

مساوی شد .

بازم شرط ببندیم ؟ اصلا ببینم ... شرط می بندی ؟!

مریم.ح

 

لینک اصلی رمان

دانلودرمان طلوع از مغرب نوشته mona30 کاربر نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

یه جائی تو زندگیت مجبور به انتخابی … این انتخاب شاید بهترین نباشه … شاید کامل ترین نباشه … شاید به چشم هیچ کسی عاقلانه نیاد …

شاید خودت سالها توش دست و پا بزنی و غرق بشی … این انتخاب می تونه طلوع کردن خورشید از مغرب باشه … میتونه یه دختر ده ساله و کودکی هاش باشه …

می تونه یه مرد باشه که راه به جائی نداره یا مادری باشه که بین بچه هاش مجبور به انتخاب میشه … میتونه سالها تو رو به زنجیری بکشه که نمی بینیش … می تونه دوست

داشتنی ترین اتفاق زندگیت باشه … میتونه عطر رزهای سفید باشه و گندمزار طلائی …

 

دانلودرمان تاوان گناه خواهرم نوشته  ~pani~ کاربرانجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد


خلاصه:ویدا فرخ دانشجوی ۲۵ ساله ی پرستاریه و زندگی آرومی داره …. داره برای مرحله ی مهم زندگیش یعنی ازدواج آماده میشه که ناگهان با گناهی

که خواهر دوقلوش دیبا مرتکب میشه زندگی آرومش به هم میریزه و ویدا مجبور میشه همه ی زندگیشو کنار بگذاره و تاوان گناه خواهرشو بده ….


  منبع :سایت پاتوق رمان

دانلود رمان انتقامی به رنگ عشق نوشته karadaii کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه:این داستان در مورد پسریه که تمام زندگیش و امیدش خواهرشه که سر یک اشتباه اونو از دست میده و بعد از فهمیدن علت مرگ خواهرش................

مقدمه:دستی به صورتم کشیدم حتی سردی دستم هم نتونست التهاب صورتم رو کم کنه باورم نمیشد خواهرم به خاطر کارای خودم کشته شده باشه سرم رو محکم به فرمون کوبیدم ماشین رو به سرعت روشن کردم و به مقصد نا معلومی روندم وقتی به خارج شهر رسیدم از ماشین پیاده شدم انگار که هوای ماشین برام کافی نبود همینطور نفس نفس میزدم با دوزانو به روی زمین افتادم نعره زدم فریاد کشیدم اما این بغضی که توی گلوم بود نه بالا میومد که بشه اشک و نه پایین میرفت، بغض توی گلوم داشت بزرگتر میشد دستم رو مشت کردم چندبار به شدت روی سینم کوبیدم اما این بغض مانع نفس کشیدن راحت برام میشد مشت اخری رو با تمام قدرتم کوبیدم با این ضربه راه نفسم باز شد.با تکیه به ماشین به یه نقطه نا معلومی خیره شدم نفسام لحظه به لحظه عمیق تر و تند تر میشد سفیدی چشمام روبه قرمزی بود اما نه از روی اشک بلکه از روی خشم تمام وجودم فقط یک کلمه رو فریاد میکشید تو ذهنم اتیش روشن شده بود و فقط یک کلمه رو صیقل میداد قلبم با هر تپش یک کلمه را به بهم یاد اوری میکرد خون توی رگ هام فقط یک کلمه رو به جای جای بدنم میرسوند این کلمه انتقام بود.

 

لینک اصلی رمان

ادامه مطلب

دانلود رمان  دستان او در دستش خواهان او از نفسش نوشته مروئه کاربر انجمن نودهشتیا

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت /آیفون/آیپد

خلاصه :داستان درمورد یه دختریه به نام بهساکه پیش دانشگاهی هستش پسری به اسم سامان عاشقش میشه اما... دراین میان یه پسردیگه ای هم هس که بهسارودوس داره اما نمیتونه بهش بگه وباعث یه رخدادهایی میشه ...

بخشی از رمان :خواب خواب بودم که یهو موبایلم زنگ خورد.... من:اه کیه نصف شبی؟ تلفنوجواب دادم:الو؟ صدای جیغ جیغوی ساراتوی گوشم پیچید وخوابوازسرم پروند....
-جانم سارا؟

-چشم گلم
-.....خب باشه دیگه الان بلندمیشم
تلفنوقطع کردموانداختم روتخت من:اه این ساراهم ساعت5 صبح وقت گیرآورده ها کی حال درس خوندن داره؟به هرحال بایدبرم درس بخونم چندماه دیگه کنکوردارم،من بهسا18 ساله شاگردشیطون ولی درسخون....صدای زنگ موبایل اومد من:ای بابا دوباره کیه؟


 

لینک اصلی رمان

ادامه مطلب

دانلود رمان بی تو با تو بودن – negahdl.com
دانلود رمان بی تو با تو بودن جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت
نوشته Haniday کاربرنودهشتیا


مقدمه:
بی تو ….. هستم
با تو …. هستم
باشی یا نباشی من هستم .
آخر مجبورم باشم
مثل خورشید که مجبور است بتابد…
مثل ابرها که مجبورند ببارند …
مجبورم …..
اما … بعدِها ….
تو هستی ومن با تو هستم
تو نیستی و باز هم من با تو هستم .
تو در قلب من هستی
همیشه هستی …
و این داستان من است
بی تو بودن
با تو بودن و ….
بی تو با تو بودن …
« بی تو باتو بودن شده شب و روزم ،
بی تو اما یادت ، با منه هنوزم ،
تویی توی حرفام تویی تو نفس هام ،
ولی جای دستات خالیه تو دستام … . »
سبک (ژانر) : عاشقانه کل کلی اجتماعی و کمی طنز
خلاصه :

آنیا دختریست شیطون (البته نمی گیم تا چه حد که یه وقت ریا نشه!) که هر جا میره کسی رو برای کل کل کردن پیدا می کنه ! (اصلا تقصیر خودش نیست که!مردم خیلی پر رو تشریف دارن، نمی فهمن هر چی یه خانوم گفت باید بگن چشم! اونم نه هر خانومی!آنیا!!!) اون توی مدرسه هم یه کل کل با یه پسر لنگه خودش راه می ندازه .(وقتی میگیم لنگه ی خودش اصلا منظورمون این نیست که خانوم و خوش اخلاق و مهربون و… اتفاقا تا دلتون بخواد بچه پر رو و از خود راضی و خوشگله خجالتم نمی کشه!مرد که نباس خوشگل باشه!مرد باس سیبیل داشته باشه این هوا!) غافل از این که این داستان به همین کل کل کوچیک ختم نمیشه … البته بذارین بگم این رمان اصلا از اون رمانای لوسی نیست که این دوتا با هم فرتی ازدواج کننا!نه خیر!
چیز های دیگری پشت پرده است!!!..پایان خوش

 

منبع:سایت نگاه

ادامه مطلب

دانلودرمان پریای من نوشته  pani.moghaddam کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

پریا...یک دختر معمولی هست که وارد مسئله ای میشه که نباید بشه..با ادم هایی اشنا میشه که زیاد با اونها بودن خوشایند نیست..ولی این وسط اتفاقای خوب خوبی میوفته..

به نام مهربانترین
مقدمه:

تو مرا یاد کنی یا نکنی

باورت گر شود،گر نشود

حرفی نیست؛

اما ...

نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست

سهراب سپهری

بخشی از رمان :با قدم هایی تند خودم را به دکتر رسوندم و گفتم:اقای دکتر یک لحظه!

به سمتم چرخید و گفت:بله!

_پدرم حالش چطوره؟

_همونی که قبلا گفتم.علاجش تنها عمله.

نگاهی اندوه بار بهش انداختم و گفتم:فقط؟

_بله البته نتیجه این عمل هم پنجاه پنجاست....میدونم خرجش براتون زیاده ولی تنها کار همینه!

از بلندگو نامش را پیج کردن و او با گفتن "ببخشید"مرا ترک کرد.روی نزدیک ترین صندلی نشستم.لیلا یکی از پرستارها که دیگه به خاطر زیاد شدن امدن من به بیمارستان من رو میشناخت کنارم نشست و گفت:پری!

سرم را بالا اوردم و گفتم:هووم!

 

 

لینک اصلی رمان

ادامه مطلب

دانلودرمان فقط در چندثانیه نوشته  negin3 کاربر انجمن نودهشتیا برای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد


خلاصه داستان:دختری به نام هلن با پسر خاله اش نامزدی کرده بود ، اما اورا دوست نداشت . پسر خاله او سامیار هم بخاطر پول می خواست با آن دختر ازدوواج کند . سامیار پسر کثیفی بود و هلن برای ثابت کردن این که سامیار بد است ، با کمک دوستش و یه شخص دیگر ، توانست حقیقت را ثابت کند . در این میان هلن عاشق پسری شد که ...



نمی دونم تو چی از خدا می خوای؟
من که از خدا ، فقط تو رو می خوام
نمی دونم تو چی از دنیا می خوای؟
من که از دنیا ، فقط تو رو می خوام

بخشی از رمان-خاله من ، اون داره فیلم بازی میکنه
-باشه پسرم اصلا هرچی تو بگی.خوب چیکارکنیم؟هیچ کاری از دستمون بر نمیاد.
-کی گفته بر نمیاد ...خوبشم برمیاد.شما از جلو این در برید کنار بقیش با من
-سامیار پسر گلم،ولش کن خودش که خسته بشه میاد بیرون.

 


 

لینک اصلی رمان

ادامه مطلب

دانلودرمان داغدیدگان نوشته  moon shine کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه ..
فروغ وامیرحسین هردو داغ دیده ان ..فروغ پسر یازده ساله وهمسرش رو تو یه تصادف از دست داده وامیرحسین هم مستانه ی نه ساله اش رو ...داستان از محبت مادرانه ی فروغ شروع میشه ...از اینکه سنگ قبر مستانه ووحید درست درکنار هم هستن وهمین هم باعث اشنایی فروغ وامیرحسین میشه ..
حالا با من وفروغ وامیرحسین وابولفضل همراه بشید تا ببینیم داستان به کجا میکشه ..

لینک اصلی رمان

دانلودرمان بن بست نوشته beste و mona30 کاربران انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد


آدم های دنیا خاکستری اند...نه سفید نه سیاه...
خوب هایی که زیر پوستشون خوب نیست و آدمهایی که همه بد میبیننشون و اما درونشون آینه است.
بن بست..بن بست نیست..یه راهه به جایی که سرنوشت تو رو میبره..یه مسیر پر از سنگلاخ...
بن بست یه کوچه نیست...ته قلب آدمهاست....

زندگی زیباست ؛تماشاییست..
چرا زیبا نمیبینیم؟
چرا گاهی به پای این همه خوبی نمیشینیم ؟
چرا با هم نمیخندیم؟
مگر دنیا چه کم دارد؟
ببین آسمان آبی ست..
ببین دنیا آکنده از پاکی ست..
و خوبی تا ابد پاینده میماند..
تو باور کن!!!
همین کافیست!

 

لینک اصلی رمان

دانلودرمان با نگاهت آرامم کن نوشته فاطمه تبریزیان کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد

رمان در مورد دختریه به اسم آناهید یلدا …
دختری مغرور … زیبا … آناهید عاشق … عاشق خانوادش … بعد از مرگ خواهرش آناهید به کشور پدرش ایران بر میگرده تا انتقام خواهرشو بگیره ، ولی به خاطر مشکلی که برای پسر عموش پیش میاد ، مجبوره خودشو فدا کنه …
مشکلی که زندگی آناهید رو دچار تغیر و تحول میکنه …

 

دانلودرمان بازی روزگار نوشته ~pani~ کاربر انجمن نودهشتیابرای موبایل

کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد

پارمیس دختری 19 ساله است که هیچ محبتی از طرف خانوادش ندیده و یاد گرفته که فقط به خودش متکی باشه . از داشتن یک فرصت برای پیشرفت ، نا امید شده

تا اینکه تو قرعه کشی بانک برنده جایزه نقدی چند میلیونی میشه و تصمیم میگیره با این پول آیندشو بسازه و به آرزوش که تحصیل در خارج از کشوره برسه …

 

دانلودرمان رمان آواره ی کوچه های بی کسی نوشته  paramour کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه:
این قصه درمورد دختری به اسم الناست که برای تحصیل از سنندج به تهران میاد ... تو شرکتی مشغول کار میشه که پسر رئیسش بعد از یه مدتی بهش پیشنهاد دوستی میده ...

النا قبول می کنه و بعد از یه مدتی که باهم دوستن تصمیم به ازدواج می گیرن اما بنا به دلایلی از هم جدا میشن و ...

مقدمه:
سر برآوردم از بی کسی
تا چشم کار می کرد کسی نبود
انسان بی غمی نبود
هر لحظه بی کسی نبود
بود و نبودم بود
جوش و خروشم بود
هوش و هواسم بود
چشم و چراغم بود
بی کس و کارم کرد
بیچار و نزارم کرد
دلدار و فدایم کرد
هر لحظه صدایم کرد
عاشق و معشوقی شدیم
دلدار و دلداده شدیم
همسر و همدمی شدیم
هرکس و هرجایی شدیم
بی خواب و خیال هم شدیم
بدخواه و بدکاره شدیم
تنها و بیچاره شدیم
و
ماندیم
به پای هم ماندیم
چه سوختیم چه ساختیم
چه بردیم چه باختیم

 

 

لینک اصلی رمان

دانلودرمان به احساسم شلیک نکن جلد 2 نوشته نگار 1373 کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

الهام از تهران براي يه مدت طولاني دور ميشه و با مادرش به شيراز ميرن. الهام به اين فكر ميكنه كه جاشون امنه يا نه، ولي رابرت هنوزم دنبالشه و

اين دفه دردسراي خيلي بزرگ تري به وجود مياره. عشق ديوانه وار الهام به كاميار باعث ميشه كه الهام براي ديدن دوباره ي محبوبش تا آخرين توانش بجنگه و بايد ديد

اين دفه موفق ميشه كه ببينه كاميار خونسرد و مغرور هم دوستش داره يا نه...

 

 

لینک اصلی رمان

دانلودرمان سوگندشکن نوشته الناز حاجیان کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه داستان: در مورد سه تا آدم که زندگیشون مثل یه زنجیر بهم پیوسته شده یه دختر زیبای شرقی و یه پسر عاشق و یه مــــــرد که نقابی از غرور وسردی باطن پر رازش رو پوشونده مردیکه میتونه برای هر دختری آرزو باشه همون مردی که باید با اسب سفید بیاد و بانوی خودش رو به قصر ببره اما این مرد نافذه ، اونقدر که پا گذاشتن به قصرش یه قلب صبور میخواد یه دل پر جرئت...

مقدمه:
سوگندی بستم ازجان و دل
سوگندی به بزرگی دریا
به وسعت صحرا
شکسته شدسوگند مقدس
ولیکن من میروم راه عشق را
تا این نفس خسته پابرجاست
تاخون در رگهاست
من میمانم پای این سوگند
تا آنروزیکه درگوشم خواندی
درقانون سوگندشکن هاعشق،ممنوع ست!
(نویسنده)

 

لینک اصلی رمان

دانلودرمان آن روزهای خوش نوشته  شکوفه ن33 کاربر انجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه :درمورد ونوسه دختری که یک فلاش بک داره به 7سال قبل وقتی رشته پزشکی قبول میشه .وماجراهای که طی این سالهابرایش رخ میدهد

بخشی از رمان :افتاب به وسط اسمان رسیده بود... چندروزی بودکه باران می امدوامروز بعدمدتهااولین روز افتابی بود.... افتاب هم ول کن نبود ....مستقیم توی مغزسرم بود...هوای شرجی داشت خفه ام می کرد.... احساس نفس تنگی داشتم....سرم به دوران افتاده بود... قلبم می خواست ازتودهنم بیادبیرون.... داشتم دیوانه میشدم.....

 

 

لینک اصلی رمان

دانلود رمان من ارباب توأم جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت
نوشته honney66 کاربر نودهشتیا

خلاصه :
داستان از زبون یه دختر خوشکل و پولداره نه خیلی پولدار ..متوسط رو به بالا ..دختر آروم و خوبی هست ولی پایبند دین نیست درسته نماز نمیخونه روزه نمیگیره یا لباسهاش نسبتا آزاده ولی دل پاکی داره و دنبال کثافتکاری نیست ..
بگزریم یه روز پدر این خانم میاد خونه و یه مسئله ای رو باهاش در میون میزاره که باعث باز شدن پای یه نفر به زندگیش میشه ..
حالا اون موضوع چی میتونه باشه که باعث بهم ریختن زندگیه این خانم میشه ؟ اونم زمانی که داره واسه کنکور درس میخونه ؟….پایان خوش

پسر داستان فوق خشن و زورگو هستش ..ببینیم این دختر خانم ما آیا میتونه باهاش سر کنه یا نه ؟  ..میخوام اولین باشه که خیانتی توش نیست ..حرص درآوردن هست ..هیجان هست ولی خیانت نه .

منبع:سایت نگاه

دانلودرمان شجاعت ممنوعه نوشته  dianaft4 کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد

بعضی وقتا ما آدما نمیدونیم داریم چیکار می کنیم … نمیدونیم تصمیم الانمون چقدر توی آینده تاثیر داره و نمیدونیم که آینده چه چیزی جلومون میذاره. اما این سه تا دوستای داستان ما اینو نفهمیدن … آخرشم همون دوستی که فکر می کردن احمقه باعث نجاتشون میشه… اما چه نجاتی؟!؟ نجات پیدا نمی کردن بهتر بود… فرهاد، راوی داستان، همراه دوستاش یعنی مهرداد و علی با رفتن داخل یه خونه وارد گذشته غم انگیز یک نفر دیگه میشن … گذشته ای که هر کس واردش شده قیمت گزافی رو بابتش پرداخته … قیمتی که این سه دوست مثل تمام آدمای دیگه از پس دادنش بر نیومدن … قیمت یک کنجکاوی دردسر ساز و … قیمت یه شجاعت ممنوعه…

 

دانلودرمان راهی نمیبینم نوشته  لیلا بارخدا کاربر انجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

" راهی نمیبینم " داستانِ دختری است به اسم " نیاز "
که در کودکی تصادف می کند و تمام حافظه أش را از دست میدهد ...
خانواده ای سرپرستی أش را بر عهده میگیرد !
" نیاز " به کمکِ پسری ، گذشته أش را پیدا میکند ...
و در این راه اتفاقاتی برایش می افتد ...

 

لینک اصلی رمان

دانلودرمان شاه دزد نوشته مهتاب.ا.ک کاربر انجمن نودهشتیابرای موبایل

کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه ی داستان: 2تا دختر فقیرن که مجبورن برای گذروندن زندگیشون دست به دزدی بزنن و این داستان حول زندگیه سخت این دوتا دختر میگذره و جنبه های مختلف زندگیشون.و اتفاقاتی که زندگیه هرکدومشون رو دستخوش تغییرات بزرگی میکنه...تغییراتی که مسیر زندگیه هردوشون رو به طور کل عوض و اونارو وارد دنیای تازه ای از مشکلات زندگی میکنه....

روبه روی پنجره ایستادم و به اخریین پرتو های نور خورشید که پشت کوه محو میشدن خیره شدم...لیوان داغ نسکافه بین انگشتای یخ کردم بودو بخاری که ازش بلند میشد نوک دماغمو از حالت کرختی در میاورد...هنوز زنگ صدای شادش توی گوشام میپیچید...هنوز برق نگاه مشکی و نافذش توی یادم پرسه میزد...لبخند تلخی زدم و روی مبل گرم و راحتیه روبه روی پنجره نشستم...یه قلپ...دوتا قلپ...سه تا قلپ...گرم بود...وقتی طعم تلخ و شیرین نسکافه رو توی دهنم حس کردم لبخندم پر رنگ تر شد...نسکافه منو یاد زندگیه خودم میندازه!تلخ و شیرین...

 

لینک اصلی رمان

دانلودرمان آیسان نوشته آماندا کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد


خلاصه :داستان درباره ی دختریه به اسم آ یسان که نقش اصلیه .دوست داره روی پای خودش وایسه ومستقل زندگی کنه تمام سعی خودش ومیکنه که دانشگاه یه جادیگه

دربیاددراین بین شخصیت های دیگه ای هم وجوددارن که باشون اشنامی شید

لینک اصلی رمان

ادامه مطلب

دانلودرمان اسطوره نوشته P*E*G*A*H کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد

دیدی که سخت نیست … تنها بدون من؟
دیدی که صبح می شود … شبها بدون من؟
این نبض زندگی … بی وقفه می زند …!
فرقی نمی کند … با من … بدون من …!
دیروز گرچه سخت … امروز هم گذشت …!
طوری نمی شود … فردا بدون من …!

 

منبع:سایت98ia

دانلودرمان سودای عشق نوشته پری خوشگله کاربر انجمن نودهشتیا

برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد


خلاصه داستان:داستان درباره ی دختری به اسم سپیدست که تا حدودی شیطونه و یک دوست صمیمی به اسم سحر داره.....
از قضا یه روز مامانش بهش اطلاع می ده که آرش (پسرعمه سپیده ) از خارج می خواد برگرده....
آرش پدر و مادرشو از بچگی از دست داده و مادر پدر سپیده سرپرستیشو قبول کردند...
با ورود آرش به زندگی سپیده جریاناتی اتفاق می افتد که....

 

منبع:سایت پاتوق رمان

دانلودرمان طوفانی تراز دریا نوشته  نوشین.کـــ کاربر انجمن نودهشتیا برای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

مقدمه..

یک دختری به اسم دریا...

روزی که مثل همیشه توی یه روز برفی میزنه بیرون از خونه...

با کسی روبرو میشه که هیچ وقت فکر نمیکرد اینقدر براش با اهمیت بشه......

 

لینک اصلی رمان

دانلودرمان ملودی سکوت نوشته  lady-mona کاربر انجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

 خلاصه
دختری پر از تلخی،پر از تنهایی،پر از لجبازی،پر از بدشانسی..



پسری با گذشته ای خط خطی،ذهنی مشغول،عقاید وتعصبی خاص..



واما زندگی پر از پیچ وخم..



اتفاقاتی عجیب ، تلخ وگاهی شیرین، غیر قابل پیش بینی



ملودی وبهنامی که مجبورن همدیگه رو تحمل کنن...



پر از دعوا ، پر از بحث، پر از لبخند،پر از اشک



ولی اینبار زندگی جور دیگه ای رقم میخوره



شاید بالعکس..



بد شانسی،بد شانسی،بد شانسی،بدشانسی



و خدایی که در این نزدیکیست...




لینک اصلی رمان

دانلودرمان درنازبانو نوشته MaNa91 کاربر انجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد


خلاصه:سه تا خواهر...که همیشه آروزی محبوبیت و مشهور بودن و توی سرشون داشتن...تا اینکه یه شانس بهشون رو می کنه...ولی داستان اصلی از روزی شروع می شه که یکی از دخترا

جونِ یه پسرو نجات می ده...

..مقدمه...

چقدر دلم میخواد نویسنده ی این جمله رو پیدا کنم:

"هميشه بايد يک کسي باشد که معني ِ سه نقطه هاي انتهاي جمله هايت را بفهمد...

هميشه بايد کسي باشد !

تا بغض هايت را قبل از لرزيدن چانه ات بفهمد !

بايد کسي باشد که وقتي صدايت لرزيد ! بفهمد !

که اگر سکوت کردي بفهمد !

بايد کسي باشد ! که اگر بهانه گير شدي ! بفهمد !

بايد کسي باشد که اگر سردرد را بهانه آوردي براي رفتن ! نبودن ! بفهمد !

بايد کسي باشد ! که اگر حرف هاي بي معني زدي بفهمد !

بايد کسي باشد .............!

بفهمد که درد داري ! که زندگي درد دارد !

بفهمد که دلگيري !

بفهمد که دلت براي چيزهاي کوچک تنگ شده !!!

بفهمد که دلت براي راه رفتن ! براي دويدن ! تنگ شده !

بفهمد که وقتي باران مي آيد !

برف مي بارد !

راه رفتن مي شود تنها دغدغه ي زندگيت !

بفهمد !!!!

هميشه بايد کسي باشد.......... !"

میخوام بهش بگم یه جمله دیگه هم به ته این جمله هاش اضافه کنه:

همیشه کسی باید باشد ولی همیشه هیچکس نیست !!

 

 

لینک اصلی رمان


دانلودرمان فقط بخاطر عشق  ( جلد دوم روستای پر ماجرا ) نوشته افسون 74 کاربر انجمن

برای موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

خلاصه :
غزل و راستین دو تا دختر و پسر شیطون بعد از ماجرا های زیادی که در عرض یک ماه در یک روستای پر ماجرا میگذرونند دلداده هم میشند و بعد از مدتی با هم ازدواج میکنند و خوشبختی مهمون خونشونه و عشقشون هر روز و هر لحظه نسبت به هم ببیشتر میشه تا اینکه ناگهان رفتار راستین تغییر میکنه و پیدا شدن حضور سالار فردی که قصد داشت مانع از رسیدن غزل و راستین بهم بشه در زندگیشون و تهدید هاش و بعد هم حضور دختری به اسم شیدا طوفانی رو در زندگی غزل به وجود میاره که ...

مقدمه :
من عاشقت بودم ...
غرق نگاهت بودم ...
دلیلی نفس کشیدنم بودی ...
آرامش قلب خسته ام بودی ...
همه ی دنیا ام بودی ...
اما ناگهان سرد شدی ..
تهی از عشق شدی ...
و با هر بی مهری و سردی ات خنجری بر قلب عاشقم فرو میکردی ..
و بی توجه به گونه های خیس از اشکم ..
و التماس نگاهم....
رفتی و حتی پشت سرت را هم نگاه نکردی ..
و من در تنهایی و نبود تو شکستم ..
اما هنگامی که مرگ تنها ارزویم شد ...
سرنوشت راز هایی رو پیش چشمم اشکار کرد ..
راز هایی که دلیل رفتن تو را برایم اشکار ساخت ..
اما سرنوشت باز هم میخواست من و تو دیوار هم باشیم...
نه با هم ...
اما من از تو یاد گرفتم که ..
باید بجنگم تا اخرین نفس ..
فقط به خاطر عشق ...

لینک اصلی رمان

دانلودرمان نجوا نوشته ریحانه اسدی کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/آندروید/تبلت/آیفون/آیپد

این رمان درباره زن وشوهری است که توزندگی شخصیشون مشکلات زیادی دارن ...اما ناگفته نماند که علاقه زیادی هم بهم دارن ....تا ....
مقدمه :

با من بگو تا کیستی؟ مهری؟ بگو، ماهی؟ بگو
خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی بگو، آهی؟ بگو
راندم چو از مهرت سخن، گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من، جانا چه می خواهی بگو؟
گیرم نمی گیری دگر، ز آشفته ی عشقت خبر
بر جان من گاهی نگر، با من سخن گاهی بگو
غمخوار دل ای مه نیی، از درد من آگه نیی
والله نیی، بالله نیی، از دردم آگاهی بگو
در خلوت من سرزده، یک ره درآ ساغر زده
آخر نگویی سرزده، از من چه کوتاهی؟ بگو
من عاشق تنهایی ام، سرگشته ی شیدایی ام
دیوانه ی رسوایی ام، تو هرچه می خواهی بگو

 


لینک اصلی رمان

دانلودرمان بشنوصدای عشق را نوشته ghazaleh-j کاربر انجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد

دختری به نام رویا در سه هفته مانده به ازدواج با عشق زندگی اش ،آرش ، دچار سانحه ای شده و فراموشی می گیرد . رویا همه چیز و همه کس را فراموش میکند و همنیطور احساسش را نسبت به افراد مختلف از دست میدهد و از آرش میخواهد تا به دست آوردن حافظه اش از او دور بماند.
در این هنگام ، پدر رویا که از اول مخالف آرش بوده سعی میکند فرد جدیدی را وارد زندگی رویا بکند. عقابی خشمگین که به خاطر ماجراهای گذشته که رویا آن ها را به یاد ندارد ، عصبی و پرخاشگر منتظر مهلتی است تا زندگی را به کام رویا تلخ کند و انتقام روز های رفته را بگیرد.
زندگی خیلی تلخ است. تلخ تر از چیزی که رویای عاشق فکرش را بکند …

 

دانلودرمان ازسحرتاسحر نوشته saba28 کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد


داستان راجب ـه خاطرات یک دختره نه زیبا نه زشت از یک طبقه متوسط اجتماع که مرور خاطرات زندگیشه.
دختر داستان ما اسمش توسط یک پسری به نام آرش انتخاب میشه و داستان حول محور اینکه چرا آرش بااون لج میکنه و اسمشو گذاشته کنیز من …
اختلافی که معلوم نیست دلیلش چیه و دختری که باید با زندگی بجنگه چون اتفاقاتی می افته و پای یه دردسر براش باز میشه

 

دانلودرمان دیواربه دیوار نوشته  feedback و Star_69 کاربران انجمن نودهشتیا برای

موبایل/کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد

داستان در مورد یک دختر و پسر دبیرستانیه که سر یک شیطنت بچه گانه با هم آشنا میشن و به خاطر اشتباهاتشون سالها از هم دور می مونن و دوباره سر راه هم قرار می گیرن …

 

دانلودرمان ناجی نوشته  mahsa.raad کاربر انجمن نودهشتیا برای موبایل

کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد

داستان یه دختر داغدیده رو روایت میکنه که … داغ دیدنش عادی نیست …
داغی از جنس تن رو چشیده و نتونسته بعد از گذشت زمان زیادی با این موضوع کنار بیاد …
زندگیش رو به پوجی میره … امیدی به آینده نداره … تا جایی که یه ناجی براش پیدا میشه …
بدنبال یک ناجی …

دانلودرمان تا نگردی آشنا نوشته لیلا . م کاربر انجمن نودهشتیابرای

موبایل/کامپیوتر/تبلت/آیفون/آیپد

قصه ی تا نگردی آشنا ، قصه ی زندگیه ، شادی داره ، غم داره ، سختی و درکنارش راحتی ، قصه زندگی د وتا مرد .
قصه ی اشتباهات مردی که به خاطر پدر بودنش خودش رو محق می دونه که برای زندگی اعضای خانواده و بچه هاش تصمیم بگیره و در این راه مشکلاتی رو برای بچه هاش رقم می زنه و طی اتفاقاتی به اشتباه خودش پی می بره و راه درست رو پیدا می کنه .


و قصه زندگی مردی که از کسی که فکر می کنه دوستش داشته نارو می خوره و نگاهش نسبت به زندگی و همه ی زنهای اطرافش عوض می شه و می خواد تا ابد تارک دنیا بمونه ، چون از نظرش نمی شه به زنی در نقش همسر اعتماد کرد ولی اونم با تجربه ی یه عشق ناب و پاک تمام ذهنیتش عوض می شه و دلبسته ی دختری می شه که معنی همه چی رو براش عوض می کنه .
قصه ی آدمهایی که غریب هستن ولی لطف خدا شامل حالشون می شه و آشنا می شن ، با خدا ، با خودشون و با دیگران .

 

منبع:سایت98ia

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 59 صفحه بعد